آزادی
غرور ما بندرریگی ها کجایی؟ یک مرتبه صدایی در شهر پیچید ! بمب ! همه به دنبال آن بودند تا ببیند چه خبر شده ؟ یکی از آنسوی گود گفت مگر چه شده؟! هیچ خبری نیست !! ، دیگری گفت نه ،من خودم صدایش را شنیدم و با اشاره دست گفت از آنجا و دوان دوان به سوی محل صدا شروع به دویدن کرد . ما هم به دنبالش روان شدیم و بقیه به دنبال ما ! مانند کودکان در پی صدا دویدیم و در حین دویدن به استعداد خود پی بردیم و چنان دویدیم که زودتر از همه به آنجا رسیدیم ، چنان تند می دویدیم که تا چند دقیقه بعد هنوز گرد و خاک بلند بود و از خیل مردم خبری نبود ، گرد و خاک که خوابید و مردم نمایان شدند که به سرعت به سمت ما می دویدند و خوشحالانه سرود "ایول ایول " سر می دادند به سمت ما آمدند و ما را غرق در بوسه و گل کردند و ما در حالای که بر دوش مردم بودیم ناباورانه به جماعت خوشحال می نگرستیم که چه بود آن خبر؟ دیگر طاقت نیاوردیم و از مردم پرسیدیم و با نگاه بهت زده آنها مواجه شدیم که می گفتند : چه خبر ؟ خبر بزرگتر از اینکه شما چشم و دل ما را به نور غرور خیره کرده اید ؟ خبر بزرگتر از اینکه ما غرور از دست رفته خود را در شما پیدا کردیم ؟ و خبر بزرگتر از اینکه شما جوانان بندرریگی قله فوتبال استان را با آزادی تسخیر کرده اید ؟!! در آن لحظه بود که ما فهمیدیم ما خود ، اصل مطلب بودیم در حالی که خود باور نمی کردیم . از آن لحظه با خود عهد بستیم تا به حرمت عشق به بندر ریگ و بندرریگی های عاشق ، و به پاسداشت غرور بندر که بزرگیشان را در ما می بینند ، تا پای جان بر سر آرمان های بلند و رفیع خود با غرور بایستیم و نماینده ای سر بلند برای مردم غیور خویش باشیم . به همین خاطر در جشن پیروزی خود مردم غیور را نیز همراه کردیم چرا که ما از مردمیم و مردم از ما . هر چند آن جشن در بزرگی حاضران و مدعوینش بسی کوچک بود . در آن شب پیرمردی را دیدم که چشمانش پر از شکوفه های اشک بود که تمام قدرتش را صرف می کرد تا از طغیانش جلوگیری کند . وقتی مرا دید با چشمان اشکبارش امید را در قلبم تزریق کرد و با لبخندش موفقیتمان را تبریک گفت . یک کلمه بیشتر نگفت و آن « ما » بود و در حالی که دیگر نمی توانست احساساتش را کنترل کند با اشاره دستش مردم را نشان داد و رفت . او چه منظوری داشت........؟
سلام
وبلاگ بندرریگ افتتاح شد امیدوارم بتوانم در این وبلاگ حرفی برای گفتن داشته باشم. و همچنین برای شهر عزیزم نیز مفید واقع شوم.

